تبليغاتX
ساده دل
من کسی ندارم ، کسم خداست ، کس بی کسان . . .

به نام یکتای مهربان

 

چگونه تو را سنگدل می خوانند

وقتی بر در خانه ی قلب تو می آیند

اما در نمی کوبند ؟

چگونه تو را بی احساس می دانند

اگر تو از احساس آنها هیچ نمی دانی ؟

آیا فقط داشتن یک حس

بی هیچ تلاشی برای رسیدن به آن

بدون خواستن برای ورود به قلبت

کافی است ؟

تو را بر مهر پنهان آنها وظیفه ای نیست . . .

 

چه دردآور است زمزمه ی عشق در گوش اسیری خواندن

و صحبت شوق پرواز با پرند ه ای که بالهایش خون آلود است .

چه دردناک است گفتن از نور خورشید

برای کسی که پنجره ای رو به آسمان ندارد

و شرح مهر پدر بر کودکی که یتیم است .

چه زجرآور است نویسندگی برای کسی که

جز حقیقت نمی نویسد و امید دروغین نمی دهد . . .

چقدر سخت است نوازدگی برای نوازنده ای که

با دستنانی زخمی ، با درد

در جایی می نوازد که مردمانش نمی شنوند

چقدر دردآور است برای آوازه خوانی که

نمی تواند فریاد بر کشد

چقدر سخت است برای کسی که

زنده است و می بیند که مرده است . . .

 

. . . با هر نگاه به تو

مثل نگاه به آبی که بر روی خاک کویر ریخته اند

آهسته به هم می گویند :

 

او دیگر از دست رفته است . . .

 

و تو آرام آرام  به امید رفع تشنگی کویر

در ترک های آن جان می دهی . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 23:12  توسط ساده دل | 

به نام یکتای مهربان

 

از خدا خواستم با همه ی وجودم

با همه ی نیرویی که در همه ی نیاز ها ، خواستن ها ،

 دعاهای همه ی دل های محتاج ، همه ی کویر های تشنه . . .

برای اجابت خواسته ام ، باید جامی از پاک ترین آب در سراسر هستی می آوردم  . . .

هر چه گشتم ، هر چه پیدا کردم ، دلم بهانه می گرفت ، می ترسید . . .

و جامم همچنان خالی می ماند . زمان برایم هزاران سال پر از رنج طول می کشید

. . . نشستم و جام بلورین تهی را پیش رویم ، بر روی زانویم گرفتم

نگاه های ناکام و غمگینم را به درون تهی جام دوخته بودم

شکست حلقومم را می فشرد و قلبم را پاره پاره می کرد

بدون مادر زندگی را نمی خواستم ، رنج من سخت و ابدی می نمود . . .

. . . خداوند خدا منتظر است  " او کجا رفته است " ؟ " چرا این همه دیر " ؟

با حس " بیچارگی " چون کودکی خطا کار که  کشان کشان برای سرزنش می بردند . . .

. . . پیش رفتم و خداوند خدا با چهره ای پر جلال و زیبایش

و نگاه پدرانه و پر از رحمتش در من نگریست :

" فرزندم ! چرا چشم هایت این همه سرخ است ؟

چرا این همه غمگین ؟ تب دار ؟ تافته ؟ چرا این همه خسته ای ؟ گریسته ای ؟ . . . "

و در حالی که دست های مهربانش را ، برای گرفتن جام از دست من پیش می آورد

و لبخندی سرشار از تایید و رضایت بر لب داشت ، پرسید :

" بالاخره فرزندم ، این جام را از کدامین چشمه ، از آب کدامین جویبار پر کردی ؟ "

با شگفتی در آن نگریستم ، جام پر بود !!

یقین کردم خداوند خدا دلش بر ناکامی من به رقت آمده و

به اعجاز خویش جام تهی مرا از کرامت خویش پر کرده است .

اما خدا نیز با شگفتی در آن می نگریست . . .

اندک اندک آن لبخند از لب های او می رفت و چینی بر ابروانش می نشست :

" فرزندم ! این آب کدام چشمه از چشمه ساران بهشت من است ؟ از کدامین نهر ؟

از کدامین جویباری که من آفریده ام برگرفتی ؟ کدامین ابر ؟ در کدامین سرزمین این آب باریده است ؟

به آب باران مانند است اما آب باران نیست . . .

بگو ! فرزندم اعتراف کن ! این آب هیچ دریایی ، چشمه ای ، بارانی نیست .

از آن شرم مدار ، چرا اینچنین رنجوری ؟

چرا چشم هایت سرخ شده است ؟ رنگ خون گرفته است ؟ بگو ! . . . "

اما من هیچ  نگفتم ، پاسخی ندادم ، نمی خواستم تا کسی بداند

سکوت کردم تا خدا بداند دوست ندارم بگویم ، دوست ندارم بدانند . . .

می ترسیدم خدا قبول نکند و بگوید این جام آب شور و گرم با قطره های خون را بریز ،

آب شیرین چشمه ای ، بارانی ، دریایی را برگیر . . .

خداوند خدا ، در حالی که کمترین خط ناخشنودی بر سیمای زیبایش خوانده نمی شد

با دستان مهربانش زیر شانه هایم را گرفت و مرا بلند کرد . . .

" فرزندم ! جانشین من بر زمین ! برخیز و بر زمین فرود آی و به آغوش مادرت برگرد ،

شما شاهکار آفرینش های من هستید . . . "

*******                                    (برداشتی آزاد از نوشته های معلم شهید)

آیه 186 سوره بقره : و هنگامی که بندگان من از دوری و نزدیکی من از تو بپرسند

بدانند که من نزدیک خواهم بود ، هر که مرا بخواند دعای او اجابت کنم . . .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 11:43  توسط ساده دل | 

به نام یکتای مهربان

 

امشب از تمام آرزوهایم گذشتم

و از خدا خواسته ام

اگر قرار است فقط یک آرزو یم را در دنیا برآورده سازد

من فقط سلامتی مادرم و خانواده ام را می خواهم

مادرم از درد سینه می نالد و گریان است

و من ذره ذره آب می شوم

نمی توانم نگاه غمگینم را چون اشکهایم از او پنهان کنم

وقتی از خدا خواسته هایتان را می طلبید

برای مادرم دعا کنید

 

فردا غروب ( چهارشنبه ) عمل میکنه . . .

مطمئنم خدا دعاهای ما رو بی جواب نمی ذاره . . .

رحم خدا خیلی زیاده .

 

آیه 160 سوره ال عمران :

اگر خدا یاریتان کند محال است کسی ( چیزی ) بر شما غالب آید

و اگر به خواری واگذارد چه کسی می تواند یاریتان کند ؟

و باید بر خدا توکل کنند همه ی اهل ایمان .

 

آیه 195 ال عمران :

پس خدا دعاهای ایشان را اجابت کرد

که البته من که پروردگارم

عمل هیچ کس از مرد و زن را بی پاسخ نگذارم . . .

 

آیه 3 سوره  احزاب :

در کارها بر خدا توکل کن که خدای برای مدد و نگهبانی کافی است .

 

آیه 62 سوره نمل :

آن کیست که دعای بیچارگان مضطر را به اجابت می رساند و

رنج و غم آنان را برطرف می سازد . . .

 

آیه 49 سوره حجر :

( ای محمد ) بندگان مرا آگاه ساز و مژده بده که من بسیار آمرزنده و مهربانم .

 

آیه 56 سوره حجر :

( ابراهیم ) گفت ( آری ) و هرگز بجز مردم گمراه کسی از لطف خدا ناامید نیست .

 

آیه 60 حج :

. . . همانا خدا را بر خلق عفو و آمرزش بسیار است .

 

آیه 65 سوره حج :

. . . همانا خدا درباره ی بندگان بسیار رئوف و مهربان است .

 

آیه 4 سوره انبیاء :

(ای محمد) بگو خدای من عالم است بر هر حرفی که

خلق در آسمان و زمین گویند

و او خدای شنوا و داناست .

 

و دعای شفا در قرآن آیه 83 و 84  سوره انبیاء :

و یاد کن ایوب را وقتی دعا کرد پروردگارا ،

مرا بیماری و رنج رسیده و تو از همه مهربانان عالم مهربانتری

پس ما اجابت کردیم دعایش را و شفا دادیم درد و رنجش را و . . .

 

برای سلامتی مادرم دعا کنید .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 1:10  توسط ساده دل | 

به نام یکتای مهربان

 

 کودک بودم و

هرگاه پدرم ، مادرم مرا می زدند

و نه از درد زدن

از درد دوست داشتن

از درد دل کوچکم

گریه می کردم و فریاد می زدم

و با چشمانی گریان و سرخ

با گونه هایی خیس از اشک

با نفس های پی در پی و منقطع

خود را به پاهای مادر یا پدرم

 

همان عزیزانی که مرا آزرده بودند

 

می انداختم . . .

 

*******

سه سال از شروع نوشتنم گذشت

وبلاگ سه ساله من ...

*******

 

آیه 36 سوره اسراء :
و هرگز در زمین به کبر و ناز مرو و غرور و نخوت مفروش که

به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید .

 

برایم دعــــا کنید . . .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 2:5  توسط ساده دل | 

به نام یکتای مهربان

 

از تنهایی تو دلگیرم

و برای روزگاری که در غربتی غریب

کسی تو را درک نمی کند

کسی تو را برای خودت نمی خواهد ، دلتنگم .

من تنهایی ام را دوست دارم

و برای تنهایی تو بغض کرده ام !

برای تنهایی تو دلگیرم

تویی که اکنون دور و برت

پر از انسان هایی است که

هیچ کدامشان خواسته ی تو را برآورده نمی کنند

و قلب سرکش تو را آرام نمی کنند

هیچ کدامشان تو را برای تو نمی خواهند

و به راستی جز در پی آرامش وسیع او نیستیم . . .

 

و فاصله ی میان تو و آنها بسیار دورتر است

از من که تمنا را در چشمان تو می بینم

و راه درازی از تو فاصله دارم . . .

 

من تنهایی تو را هم دوست دارم

اگر در تنهایی خود به نیکی می اندیشی

من تنهایی تو را دوست دارم

اگر در تنهایی خود و حضور خاطرات خودت

وحشت زده نیستی

 

 

و اگر در تنهایی خود اندوهگینی

نگران مباش که

به زودی اندوه تو مادر شادی هایت خواهد بود . . .

 

و انسان

تنها آمد

و تنها خواهد رفت . . .

 

و رنج تنهایی در انبوه آشنایان و نزدیکان

 بسیار دردناک تر از

اندوه تنهایی است که

کسی به سراغ او نمی آید .

*******

آیه 89 سوره انبیاء:
. . . خدایا مرا یک تن و تنها مگذار که تو بهترین وارث عالم هستی .

برایم دعــــا کنید . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 2:0  توسط ساده دل |